مردي كه LEH نام داشت نميدانست چه قلبهايي را با دستانش در سينه ها له ميكند ديشب دنيا گريست و بغض آسمان شهر من نيز نتوانست تا سحر تاب بياورد گريست تا خط اشكهاي آبي ام به پهناي صورتم سفيد شوند
بازم آتيش سوزوند پدرام 9:38 PM
رويا تا واقعيت
دايي دوستت داريم
بازارچه مروي
ساعت
ازون
گوشت نذري
جمع المثل
شعر سپيد
به كسي برنخوره
مرg